بیماری کودک را از او پنهان نکنید

1684 بازدید | ۱۳۹۳/۴/۱۲
امتیاز 0.00 تعداد رای 0
بیماری کودک را از او پنهان نکنید

 

وقتي كودكي دچار بيماري مي‌شود، مخصوصا اگر اين بيماري جدي، ناخوشايند، مزمن و با درمان سختي همراه باشد، علاوه بر تمام فكرها و خيال‌هايي كه سراغ پدر و مادر مي‌آيد، دچار ترديدهايي مي‌شوند؛ مثلا اينكه در مورد بيماري فرزندشان با كسي صحبت كنند يا نه و اصلا لازم است كسي چيزي در اين مورد بداند؟

 

نگويم بهتر است؟

بيشتر والدين فكر مي‌كنند بهتر است به فرزندشان چيزي در مورد بيماري‌اش نگويند تا غمگين نشود، اما موضوع اين است كه نمي‌توان جلوي ناراحت‌شدن كودك را گرفت چون بيماري به هر حال روي او اثر مي‌گذارد. وقتي بچه‌ها دچار چنين بيماري‌هايي مي‌شوند، از واكنش و برخورد اطرافيان و پدر و مادر و حتي پزشك، متوجه مي‌شوند مشكلي دارند، بنابراين پوشاندن حقيقت، خيلي وقت‌ها عواقب بدتري دارد. البته قانوني وجود دارد مبني بر اينکه دليلي ندارد همه اطلاعاتي كه در مورد بيماري مي‌دانيم به كودك يا اطرافيان منتقل كنيم!

 

سكوت مطلق در مورد بيماري جايز نيست اما مثلا اگر مي‌دانيم بيماري فرزندمان 10درصد ممكن است باعث مرگ او شود، لازم نيست در مورد آن حرفي بزنيم. يادمان باشد بچه‌ها خيلي چيزها را درك مي‌كنند و وقتي كسي در مورد آنچه پيش آمده با آنها صحبت نمي‌كند، شروع مي‌كنند در ذهنشان خيالبافي ترسناك در مورد بيماري‌شان و آن را خيلي بيشتر از چيزي كه هست، تصور مي‌كنند. يكي از چيزهايي كه به ذهن اين بچه‌ها مي‌رسد اين است كه شايد چون كار بدي انجام داده‌اند، خدا تنبيه‌شان كرده و به اين حال افتاده‌اند. پس صحبت نكردن در مورد بيماري، باعث نمي‌شود از بروز مشكلات جلوگيري شود. مهم نيست سن كودك چقدر باشد، هر بچه‌اي با توجه به ويژگي‌هاي شخصيتي، شرايط رواني و ويژگي‌هاي فردي‌اش، با بيماري و درمان با روش خاصي كنار مي‌آيد و واكنش او به بيماري‌اش خيلي وقت‌ها به تجربه‌هاي قبلي او درباره بيماري، بيمارستان و درمان بستگي دارد. وقتي كودكي مي‌شنود پدر و مادر و اطرافيانش وقتي از كسي مي‌رنجند او را نفرين مي‌كنند كه بيماري خاصي مثل سرطان بگيرد، يا كسي در خانواده‌اش در اثر ابتلا به سرطان فوت مي‌كند، ممكن است در صورت ابتلا به اين بيماري افكار منفي سراغش بيايد. حتي واكنش پدر و مادر و اطرافيان در مورد بيماري، روي او و نگرشش تاثير دارد پس بايد اطرافيان به رفتارهايشان دقت داشته باشند.

 

 

يادمان باشد بيمار شدن بچه‌ها، فقط تهديد و ناراحتي و رنج نيست، بلكه فرصتي است براي عشق ورزيدن و ابراز دوست داشتن و احساس دوست داشته شدن، ايجاد فضاي همياري در خانواده و دادن احساس مسئوليت به كودك بيمار و ديگر اعضاي خانواده.

 

 

چه كسي با بيمار حرف بزند؟

 

اينكه چه كسي در مورد بيماري با كودك صحبت كند هم اهميت دارد؛ بهترين فرد، كسي است كه بعدها قرار است بيشترين مراقبت و همراهي را با او داشته باشد. او بايد به كودك بگويد من كنارت هستم، از تو مراقبت مي‌كنم و نمي‌گذارم اذيت بشوي. بيشتر بچه‌ها وقتي ببينند كه ديگران با آنها در مورد بيماري‌شان صادقانه برخورد مي‌كنند، احساس آرامش و ارزشمندي مي‌كنند. وقتي والدين مي‌خواهند به كودك خبر بدهند، ابتدا احساس سردرگمي مي‌كنند، چون حجم زيادي از اطلاعات وجود دارد كه نمي‌دانند بايد كدام را به كودك بدهند و كدام را نه. از سوي ديگر، آنها نمي‌دانند فرزندشان در دنياي دروني‌اش با اين مساله چطور كنار مي‌آيد و چه احساس‌هايي خواهد داشت.

 

 

من معتقدم غير از مراقبت‌هاي پزشكي، مهم‌ترين وظيفه پدر و مادرهايي كه فرزند بيماري دارند، گفت‌وگو ضمن رعايت «خط?قرمز»‌ها است زيرا بعضي بچه‌ها به صورت طبيعي، دوست ندارند درباره بيماري‌شان زياد با آنها صحبت شود و با اين كار به جاي اينكه آرام شوند، آرامششان از بين مي‌رود. مهم اين است كه باب گفت‌وگو را بازبگذاريم و به كودك بگوييم هر وقت دلت خواست درباره اين مساله صحبت كني، ما آماده هستيم. پدر و مادر بايد از فرصت‌ها استفاده كنند و وقتي مي‌بينند فرزندشان در مورد بيماري كسي مي‌گويد، حواسشان باشد كه امكان دارد دلش بخواهد در مورد بيماري خودش هم حرف بزند و در اين مورد از او بپرسند.

 

كارهايي وجود دارد كه براي آسان‌تر‌شدن تبادل اطلاعات بيماري با كودك كمك‌كننده‌اند:

1- اجازه دهيد بداند شما به او عشق مي‌ورزيد، بدون توجه به اينكه راجع به شما چه فكري مي‌كند و چه مي‌گويد. بارها به او بگوييد دوستش داريد.

 

2- به جاي اينكه در يك جلسه همه اطلاعات را در مورد بيماري‌اش به او بدهيد كه مثل آوار روي سرش خراب شود، اين كار را در فرصت‌هاي متعدد انجام دهيد تا زماني كافي براي هضم آنها داشته باشد.

 

3- به آمادگي كودك براي صحبت درباره دردها، ترس‌ها، نگراني‌ها و آرزوهايش توجه كنيد.

 

4- بچه‌هاي كوچك‌تر قبل از سنين دبستان نمي‌توانند خيلي انتزاعي فكر و مفاهيم عميق را درك كنند و بايد تدريجي به آنها اطلاعات بدهيد. بايد برنامه‌ها را روزانه به آنها اعلام كرد؛ مثلا «امروز قرار است برويم فلان بيمارستان و در 4 ساعت اين كارها براي تو انجام مي‌شود و بعد برمي‌گرديم خانه» اما با بچه‌هاي بزرگ‌تر مي‌توان در مورد برنامه‌هاي طولاني‌مدت‌تر هم صحبت كرد. درك بچه‌هاي 3 تا 5 ساله از بيماري مبهم است و اگر مي‌خواهيم براي آنها توضيحي بدهيم، بايد خيلي ساده بدن را توصيف كنيم و بگوييم كجاي بدنش خوب كار نمي‌كند و قرار است دارو بخورد تا قوي و سالم شود. اما به بچه‌هاي 11-6 ساله بايد اطلاعات دقيق‌تري داد؛ مثلا اگر مشكل قلبي دارد، بگوييد: «قلبت يك مشكل كوچك پيدا كرده، بايد در بيمارستان وضع قلبت را درست كنند.»

 

 

بعد از 12 سالگي اما بچه‌ها مي‌توانند علت‌هاي مختلف بيماري را درك و تجزيه و تحليل كنند و برنامه و نقشه درمانشان را بفهمند. اتفاقا آنها خيلي خوب مي‌توانند از خود محافظت كنند و مسئوليت بخشي از درمانشان را بپذيرند. معمولا بچه‌هاي اين سنين، ترجيح مي‌دهند مساله بيماري را با خودشان حل كنند و كمتر در مورد آنها با كسي حرفي بزنند يا فقط در اين مورد با همسن و سالانشان صحبت كنند. اين موضوع گاهي پدر و مادر را مي‌رنجاند ولي بايد بدانيد اين رفتار طبيعي است.

 

این مطلب در شماره 477 هفته نامه سلامت نیز چاپ شده است .

به این مطلب امتیاز دهید :
0.00 از 5

دیگر مقالات

نظرات کاربران
نظر دهید

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید? بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: