آیا فقط كتك‌ زدن كودك‌ آزاری است؟

3451 بازدید | ۱۳۹۳/۵/۱۳
امتیاز 0.00 تعداد رای 0
آیا فقط كتك‌ زدن كودك‌ آزاری است؟

خيلي از آدم‌ها فكر مي‌كنند فقط كتك‌زدن كودك‌آزاري محسوب مي‌شود و امروزه در جامعه ايران خوشبختانه خانواده‌هاي زيادي مي‌دانند نبايد فرزندشان را تنبيه بدني كنند اما در مورد كودك‌آزاري عاطفي اطلاعات كافي ندارند.

 

يك علت مهم اين است كه والدين ممكن است در خانواده‌اي بزرگ شده باشند كه در آن به نيازهاي عاطفي‌شان توجه نشده باشد بنابراين بدون اينكه متوجه باشند، چنين جوي را طبيعي قلمداد مي‌كنند و حواسشان نيست كه رفتارشان باعث آسيب به كودكشان مي‌شود.

 

تعریف كودك‌ آزاري

مجموعه رفتارها يا گفتارهايي كه انجام دادن يا انجام ندادنشان باعث وارد شدن نوعي آسيب عاطفي، فيزيكي يا جنسي به كودك شود و اين احساس را در او به وجود آورد كه خوب و دوست‌داشتني و مورد احترام نيست و ناخواسته است.

آمارها نشان مي‌دهد 70 درصد آزارهايي كه به كودكان از نظر عاطفي و جسمي وارد مي‌شود، از سوي غريبه‌ها نيست و در چارچوب خانواده اتفاق مي‌افتد و به‌وسيله مراقبان و افراد نزديك انجام مي‌شود بنابراين بايد خيلي حواسمان باشد كه ناخواسته به فرزندمان آسيب نزنيم و اگر احيانا اطرافمان كسي ناخواسته يا عمدي به فرزندش آزار مي‌رساند، احساس مسئوليت كنيم.

تشخيص موارد سوءاستفاده و آزار جسمي و فيزيكي كودكان خيلي سخت نيست. من مي‌خواهم به آزارهاي عاطفي بپردازم كه ممكن است براي آدم‌هاي تحصيلكرده، خانواده‌هاي فرهيخته و حتي خوب هم ناشناخته باشد. وقتي والديني خوب و متشخص‌اند، لزوما به اين معني نيست كه فرزندشان را آزار عاطفي نمي‌دهند و بلدند با چه اصولي با او رفتار كنند كه باعث آزارش نشوند.

 

مصاديق عاطفي کودک‌آزاري

آزارهاي عاطفي انواع و مصداق‌هاي مختلفي دارد كه معمولا از خانواده‌ها سر مي‌زند اما مي‌توان برخي از آنها را به مربيان مهد و معلم‌ها هم تعميم داد؛ از جمله:

تو را نمي‌خواستم:

ما موارد متعددي را مي‌بينيم كه والدين يا يكي از آنها مثلا به فرزند 7-6 ساله‌شان مي‌گويند ما نمي‌خواستيم تو به دنيا بيايي و مامان اتفاقي تو را باردار شد وگرنه همين دو تا بچه برايمان كافي بود. البته حالا خيلي دوستت داريم. برخي مادرها هم به محض بروز مشكلي با همسرشان، به كودك مي‌گويند اگر تو نبودي، حتي يك روز هم با پدرت زندگي نمي‌كردم!

اين حرف‌ها احساس زيادي و ناخواسته بودن شديدي به كودك مي‌دهد و فكر مي‌كند وجودش در اين دنيا ناخواسته بوده يا باعث رنج مادرش شده است و اگر او به دنيا نمي‌آمد، والدينش مي‌توانستند زندگي راحت‌تري داشته باشند. در واقع چنين پدر و مادر‌هايي فكر مي‌كنند به فرزندشان ابراز محبت و لطف مي‌كنند در حالي كه همزمان به او پيغام ناخوشايند و آزاردهنده‌اي مي‌دهند.

گاهي هم پدر يا مادر به بچه مي‌گويند اي كاش تو هيچ وقت به دنيا نمي‌آمدي يا خيلي وقت‌ها مي‌شنويم به كودك مي‌گويند كي مي‌شود من بميرم و از دست تو راحت شوم!

بيان چنين جمله‌هايي حس بدي به كودك مي‌دهد و احساس مي‌كند وجودش باعث ناراحتي ديگران شده است. حتما شما هم موارد زيادي از زندگي‌هاي مشترك را ديده‌ايد كه در آن زن يا مرد اختلاف‌هاي عميق دارند، فضاي عاطفي‌شان سرد است و مشكلات جدي زناشويي دارند اما به زندگي مشترك ادامه مي‌دهند و به جاي اينكه درباره ناتواني‌ها و نقايص موجود حرف بزنند، بارها بچه‌ها را قرباني مي‌كنند و مي‌گويند تنها دليل ادامه زندگي‌شان، بچه‌هاست در حالي كه بدون اينكه بدانند، اين برخورد كودك را آزار مي‌دهد.

سختي به خاطر تو:

پدر و مادري كه مدام به فرزندشان مي‌گويند من به خاطر تو از تمام خوشي‌ها و تفريحات چشم‌پوشي كرده‌ام، او را آزار مي‌دهند. همه ما مي‌دانيم وظيفه نگهداري و مراقبت از بچه‌ها، برعهده والدين است و هر آنچه براي فرزندشان انجام مي‌دهند جزو وظايفشان است. اين اصولي نيست كه در اين راه خود را از تمام لذت‌ها، تفريح‌ها و ارتباط‌ها محروم كنند و اگر به دليلي مجبور به انجام اين كار هستند، بيان مدام آن كار درستي نيست و مصداق كودك‌آزاري است. متاسفانه گاهي يكي از همسران، در خانواده‌اي كه در آن مشكلات عاطفي زيادي وجود دارد، خود را در نقش يك فرد قرباني شده براي همسر و فرزندانش به تصوير مي‌كشد و به نوعي احساس گناه و دلسوزي در بچه‌ها برمي‌انگيزد. او با اين كار به نوعي مي‌خواهد خشم خود را به همسرش نشان دهد و اعلام كند از رفتارهاي او ناراضي است چون نمي‌تواند مستقيم ناراحتي و خشم خود را ابراز كند.

 

به اسم صدا نزدن كودك:

متاسفانه برخي پدر و مادرها فرزندشان را با عبارت‌ها و واژه‌هايي مثل «هي بچه»، «هي دختر»، «هي پسر» و... صدا مي‌زنند. برخي هم ناسزايي چاشني اين عبارت مي‌كنند.

 

دادن لقب به بچه:

اين لقب‌ها معمولا براساس ظاهر و ويژگي شخصيتي به كودك داده مي‌شود. گاهي اين لقب به ظاهر بي‌ادبانه هم نيست اما براي كودك چندان خوشايند نخواهد بود. برخي القاب هم جنبه طعنه و كنايه ‌دارند؛ مثلا بچه‌اي كه چندان اهل درس خواندن نيست، پروفسور صدا مي‌زنند! صدا زدن بچه با صفاتي مثل بي‌دست و پا، بي‌عرضه و... از اين آزارهاست.

 

انتخاب نامي نامناسب:

يكي از مصاديق كودك‌آزاري عاطفي كه خيلي‌ها از آن غافل‌اند، اين است كه نامي روي كودك بگذاريم كه بالقوه پتانسيل اين را داشته باشد كه دوستانش در مدرسه يا اطرافيان آن را تمسخر كنند. گاهي اسم‌هايي براي كودكان انتخاب مي‌شود كه بسيار قديمي و مهجور هستند و باعث مي‌شوند هميشه از داشتن آن احساس سرافكندگي كنند.

 

مقايسه كودك با ديگران:

قبلا مردم فكر مي‌كردند مقايسه‌ بچه‌ها با همسن و سالانشان باعث پيشرفت آنها مي‌شود و باعث خواهد شد از خوب‌ها الگوبرداري كنند اما عملا ديده شده اين كار فقط احساس خودكم‌بيني را در بچه تقويت مي‌كند و اين پيغام را به او مي‌دهد كه از نظر والدينش، دوست‌داشتني نيست.

 

تنبيه سكوت:

قهر كردن پدر يا مادر كه به آن تنبيه سكوت مي‌گويند و قطع رابطه كلامي به مدت چند ساعت تا چند روز با كودك به نشانه دلخوري، آسيب شديدي به او مي‌زند.

 

سبك كلامي نادرست:

در برخي خانواده‌ها، سبك كلامي‌اي به عنوان يك فرهنگ رايج وجود دارد و اعضاي آن به صورت عادي در جمله‌هايشان دشنام به كار مي‌برند و فكر نمي‌كنند اين خشونت‌كلامي چقدر مي‌تواند براي بچه از نظر رواني آزاردهنده باشد.

 

انتظارهاي غيرواقع‌بينانه:

برخي پدر و مادرها انتظارهايي نامتناسب با سن و توانايي از فرزند خود دارند؛ مثلا توقع دارند نوزاد شب تا صبح بدون اينكه بيدار شود، بخوابد در حالي كه چنين چيزي امكان ندارد. برخي هم از كودك نوپا انتظار دارند 30 دقيقه بدون اينكه تكان بخورد، گوشه‌اي بنشيند! برآورده كردن چنين انتظارهايي فراتر از توانايي يك كودك و مصداق آزار است.

گاهي پدر يا مادر افسرده‌اي را مي‌بينيم كه باعث مي‌شوند فرزندشان از كودكي‌كردن بترسد چون مي‌ترسد اگر زياد بدود، راه برود، بلند حرف بزند و... حوصله پدر يا مادرش سر برود! در چنين فضايي كودك هر لحظه خود را سانسور مي‌كند چون خانواده از او توقع دارند مثل يك فرد بزرگسال رفتار و با پدر يا مادر افسرده، همدلي، همدردي و همراهي كند!

 

برخي والدين هم به فرزند نقش والدي مي‌دهند!

اين اتفاق بيشتر در خانواده‌هايي با تعداد فرزندان زياد مي‌افتد و مثلا يك دختر 10 ساله وادار مي‌شود مراقبت از خواهر و برادرهاي كوچك‌تر از خود را به عهده بگيرد بدون اينكه خودش مراقبتي كه لازم دارد، داشته باشد.

 

آزارهاي عاطفي هنگام طلاق:

طلاق ممكن است براي بچه‌ها آسيب‌رسان باشد اما شيوه طلاق و تعامل همسران با هم و فرزندان، در شدت اين آسيب تاثير بسزايي دارد.

خيلي وقت‌‌ها مي‌بينيم يكي از والدين كه معمولا پدر است، بچه‌ها را گرو مي‌گيرد تا همسر سابقش حاضر شود از گرفتن مهريه‌اش صرف‌نظر كند! اين رفتار يكي از بزرگ‌ترين جنايت‌هاي عاطفي است.

برخي پدر و مادرها هم روش ظالمانه ديگري را به كار مي‌برند و به فرزندشان مي‌گويند مادر يا پدرت تو را دوست ندارد كه دارد طلاق مي‌گيرد يا خانواده‌اش خيلي آدم‌هاي بدي هستند! اين رفتارها چنان آسيب‌هاي عاطفي شديدي به كودك وارد مي‌كند كه جبرانشان سخت خواهد بود.

 

از كجا بفهميم فرزندمان تحت‌ كودك‌آزاري است؟

 

گاهی نشانه هایی وجود دارد که مشاهده انها کمک می کند بتوانیم به کودک آزاری عاطفی پی ببریم:

وقتي كودكي را مي‌بينيد كه به شدت از انجام كار اشتباه مي‌ترسد، هر كاري انجام مي‌دهد (چه درست، چه غلط) عذر مي‌خواهد، بسيار بسيار سازشكار و مطيع يا برعكس بسيار متوقع يا پرخاشگر است و دوست ندارد با والد يا مراقب مهد يا پرستارش تنها بماند و با او باشد و ترجيح مي‌دهد آدم‌هاي ديگري هم حضور داشته باشند، خيلي بزرگ‌تر از سنش رفتار مي‌كند و به‌صورت غيرطبيعي مراقب بچه‌هاي ديگر است يا غيرطبيعي خيلي كوچك‌تر از سنش رفتار مي‌كند(مثلا در 5-4 سالگي دوباره شروع به انگشت مكيدن مي‌كند)، اختلال اشتها پيدا كرده و به خصوص اينكه مدتي وزن نمي‌گيرد يا وزنش كاهش مي‌يابد و اختلال خواب يا شكايت‌ از دردهاي مبهم جسمي مثل دل‌درد و سردرد دارد، مي‌توان به اينكه در معرض كودك‌آزاري عاطفي قرار دارد، شك كرد.

 

شايد شما هم کودک‌آزار باشيد!

متاسفانه خيلي از پدر و مادرها و حتي مربي‌ها نمي‌دانند ممكن است آزارگر باشند چون با سيستم مشابهي بزرگ شده‌اند اما مي‌توانيم بفهميم در حال آسيب‌زدن به كودك هستيم. مثلا وقتي مي‌بينيم مدتي است قادر به كنترل خشممان در مقابل كودكان نيستيم و با كوچك‌ترين اشتباهش، به شدت در ميان دستانمان تكانش مي‌دهيم به نحوي كه تكان‌ها از كنترل خارج‌اند يا پرتش مي‌كنيم و احساس مي‌كنيم همه چيز از كنترل ما خارج است، وقتي احساس مي‌كنيم دلمان مي‌خواهد مدتي از كودكمان دور باشيم و ديگر حوصله‌اش را نداريم و سعي مي‌كنيم فرصتي را فراهم كنيم كه كنارمان نباشد، بايد به اين فكر كنيم كه امكان دارد به يك والد آزارگر تبديل شده باشيم.

 

گاهي اطرافياني كه ما را قبول دارند و قبولشان داريم، به ما تذكر مي‌دهند كه رفتارمان با فرزندمان خشن است. در چنين مواقعي ممكن است دچار انكار شويم ولي بهتر است بازخوردهاي اطرافيان را جدي بگيريم. وقتي احساس مي‌كنيم غمگين،‌ بي‌حوصله و بي‌انرژي هستيم هم بايد فكر كنيم ممكن است آزار عاطفي كودك را شروع كرده باشيم. سرانجام اينكه باوجود آنچه رخ داد، خيلي ظالمانه است كه همه مربيان مهدكودك را با مشاهده اين رفتار با يك چوب برانيم. مربي‌هاي مهدكودك با دلسوزي فراوان در ازاي دريافت حقوق اندك، ساعت‌هاي زيادي با مهرباني كنار بچه‌ها مي‌مانند و مشاهده چنين مواردي، نبايد باعث زير سوال بردن تلاش همه اين افراد شود.

این مقاله در هفته نامه سلامت شماره 481 نیز چاپ شده است

 
به این مطلب امتیاز دهید :
0.00 از 5

دیگر مقالات

نظرات کاربران
نظر دهید

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید? بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: