گفتگوهای دشوار

2008 بازدید | ۱۳۹۲/۱۱/۱۶
امتیاز 0.00 تعداد رای 0
گفتگوهای دشوار
 
 
آیا تا به حال پیش آمده که از انجام یک گفتگو دچار اضطراب شدیدی شوید و در نهایت به نتیجه دلخواه از آن گفتگو نرسید؟ آیا تاکنون از آنچه دیگران ممکن است در یک گفتگو به شما بگویند دچار ترس و نگرانی شده اید؟ در این شرایط شاید احساس کرده باشید که آزادی عمل ، اعتماد به نفس ، عزت نفس و قدرت کافی برای انجام مذاکره را ندارید. به این موارد وهرچیزی که صحبت کردن در مورد آن برایمان دشوار باشد ، " گفتگوهای دشوار" گفته میشود. و زندگی پر از گفتگوهای دشواری است که همه ما از انجام آن دوری میکنیم.
 
صحبت کردن در مورد موضوعاتی مثل : قطع کردن یک ارتباط، مسایل مالی ، اخراج کردن دیگران، درخواست افزایش حقوق، روبرو شدن با افرادیکه با آنها رودربایستی داریم ،... نمونه هایی از گفتگوهای دشوار هستند. دشواریهای این گفتگو ها در این است که ما میدانیم این پیام های دشوار به هر شکلی که بیان شوند مخرب خواهد بود و ما نمی توانیم فقط با رفتار خوبمان حین مطرح کردن آنها از آثار تخریبی آنها جلوگیری کنیم و سبب شویم همه چیز به خیر وخوشی به پایان برسد.
 
پس راه حل چیست؟ و در اینجاست که لزوم آشنایی با اصول گفتگوهای تفاهمی و جایگزین کردن آنها به جای گفتگوهای دشوار مطرح میشود که البته تسلط بر این شیوه جدید گفتگو نیاز به تلاش فراوان دارد و میتواند فشاری که ما در تعامل با دیگران احساس میکنیم را کاهش بدهد. گفتگوهای تفاهمی اعتماد به نفس هر دو طرف را افزایش می دهد چرا که فضای سرزنش وجود ندارد وگوش کردن جایگزین سرزنش میشود و لذا اعتماد واطمینان بیشتری ایجاد شده ودرک وتفاهم فراهم میشود.
 
دراینجا می خواهیم به مطرح کردن این موضوع بپردازیم که هر گفتگوی دشوار در واقع از سه گفتگو تشکیل شده است و در فراسو وپشت واژه هایی که به زبان آورده میشود، گفتگوهای درونی نیز در ذهن ما شکل میگیرد که به درک ما از برخوردی که با طرف مقابل داریم مربوط میشود. در حقیقت این گفتگوهای درونی به طور همزمان  با گفتگوهای دشوار در ذهن ما برقرار میشوند و میتوانند در سرنوشت گفتگو ورابطه مان نقش عمده ای داشته باشند.
 
یکی از این گفتگوهای درونی همان جملات آشنایی است که در ذهن خود بعد از هر گفتگو به مرور آن میپردازیم، مثل : چه کسی چه حرفی زد؟ مقصر چه کسی است؟ حق با کیست؟ و این گفتگوی درونی وقتی مشکل ساز میشود که ما هرگز نظر خودمان را در این مورد که حق با چه کسی است یا تقصیر چه کسی است زیر سوال نمی بریم و در صدد ارزیابی این موضوع نیستیم که "حقیقت" کدام است. ما از تمرکز روی اصل موضوع مورد نظر فاصله می گیریم و سرزنش دیگری ویا به کرسی نشاندن حرفمان ، ما را از اینکه بتوانیم " طرز فکر طرف مقابل" را درک کنیم منحرف میکند و فراموش میکنیم که آنچه نامش را" حقیقت" از نگاه خودمان می گذاریم ، صرفا درک ومعنی ما از موقعیت مورد نظر است و حتما فرد طرف مقابل ما نیز طبق درک و تعریف خود به موضوع میپردازد و حقیقت را ارزیابی میکند. پس در این موردآنچه که میتواند راه گشا باشد این است که بتوانیم به حرف های طرف مقابل نیز به اندازه کافی گوش بدهیم و بفهمیم که او موقعیت را چطور میبیند و چه چیزی باعث شده که این طور فکر کند و چرانظراو نیزاز این حیث میتواند منطقی باشد.
 
شکل دیگری از گفتگوهای درونی زمانی شکل میگیرد که ما به ارزیابی احساساتمان در مورد موضوع مورد گفتگو می پردازیم ، مثلا : احساس من چیست؟ احساس طرف مقابل چیست؟ گاهی احساسات شدیدی مثل خشم ، غم ،ترس و... وارد فضای گفتگو میشود که نمی توانیم آنها را نادیده بگیریم، ولی مشکل زمانی آغاز میشود که احساساتمان در لحن گفتگو ، زبان بدن ، حالت چهره ما نمایان میشود ولی بندرت میتوانیم درباره آنها صحبت کنیم. در حقیقت ما "احساساتی بودن " را با " ابراز صریح احساسات " اشتباه می گیریم. یادمان باشد که قرار نیست احساساتمان را انکار کنیم، چرا که آنها واقعی هستند و حتی آدم های خوب ، میتواند گاهی احساسات بد داشته باشند! واینکه احساسات ما و طرف مقابل به یک میزان اهمیت دارد وتا زمانیکه نتوانیم به بیان حس هایمان به طرف مقابل بپردازیم ، نمی توانیم روابط صمیمانه ی با او تجربه کنیم.
 
 
نوع دیگری از گفتگوی درونی که گاهی سبب دشواری در گفتگوهای ما میشود ، به این موضوع میپردازد که "آیا چیزی که ما به طرف مقابل می گوییم ویا از او می شنویم، هویت مان را خدشه دار میکند؟ آیا این گفتگو سبب میشود که احساس کنیم آدم بد ، بی لیاقت ، سنگدل ، ناشایست و... هستیم؟" و به دنبال آن احساس اضطراب و خشم ما را فرا میگیرد و می خواهیم از صحنه گفتگو فرار کنیم. مثلا وقتی رئیس مان تقاضای افزایش حقوق ما را نمیپذیرد، یا در این تله میفتیم که به شدت از خود و سوابق کاری مان دفاع کنیم و یا شروع به تخریب خودمان میکنیم و با اغراق حق را به رئیس میدهیم و اضافه دستمزد را حق خودمان نمیدانیم. یعنی یا خود را فردی مقدس میپنداریم و یا فردی ناشایست و بی لیاقت. این طرز فکر" همه یا هیچ" بنیان ضعیفی را برای هویت ما ایجاد میکند و باعث میشود در مقابل هر انتقادی آسیب پذیر باشیم.
 
ولی این نوع طرز فکر مخرب که در گفتگوهای دشوار ظاهر میشود پایه و اساس واقعی ندارد. به ندرت پیش می آید که ما یا بهترین باشیم ویا بدترین. وقتی از این گفتگوی درونی در خودمان آگاه باشیم کمتر تعادل عاطفی خود را از دست میدهیم و میتوانیم به ارزیابی خودمان به عنوان فردی که در بعضی از موارد دارای توانایی است و شاید در بعضی زمینه ها قدرتمندی کمتری داشته باشد بپردازیم و صرفا در یک موضع دفاعی قرار نمیگیریم و در مقابل پاسخ رد شنیدن آسیب پذیر نخواهیم بود.
 
به طور کلی زمانیکه ما از اشتباهاتمان در گفتگو آگاه میشویم ، نقطه تمرکز گفتگوهایمان تغییر میکند و دیگر کمتر این گفتگوها به درست ونادرست ارتباط پیدا می کنید و بیشتر به اصل موضوع میپردازیم. در این صورت به جای اینکه انگشت اتهام مان را به سوی کسی نشانه بگیریم ، تلاش میکنیم تا بفهمیم مشکل واقعی چیست. و به این ترتیب گفتگوهای دشوار فرصت متحول کردن یک رابطه را فراهم میکند.
 
 
به این مطلب امتیاز دهید :
0.00 از 5


نظرات کاربران
نظر دهید

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید? بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: