مغز عاشق

1818 بازدید | ۱۳۹۲/۹/۲۷
امتیاز 0.00 تعداد رای 0
مغز عاشق
 
 
اغلب افراد وقتی از عشق سخن می گویند درباره آن نگرش مثبتی دارند. تجربه عاشق شدن تجربه ای است شور انگیز و پر التهاب و در عین حال، جذاب و دوست داشتنی. عاشق به طور انحصاری به معشوق فکر می کند، در وجود خود نیاز به مصاحبت و مجاورت با او را حس می کند و خشنودی خود را در رضایت معشوق می بیند. وی  نیرویی مضاعف می یابد و آمادگی دارد به طور خستگی ناپذیر با موانع روبرو شود. ساعت ها بیدار بماند،کمتر بخوابد و کمتر غذا بخورد. از راحتی و آسایش خود بگذرد و یک تنه با هر آنچه بر سر راه وصل معشوق می بیند مبارزه کند.
 
 در همه موارد، این تجربه های پر شور با تغییرات بیولوژیک در بدن همراه است که به طور خاص در سیستم عصبی قابل رد گیری می باشند. تجربه عشق با افزایش تعداد ضربان های قلب، افزایش فشار خون و کم شدن اشتها همراه است. به علاوه تمرکز فوق العاده عاشق به موضوع عشق خود (یعنی معشوق) را نیز باید در تغییرات شیمیایی که در انتقال دهنده های عصبی مغز (نوروترانسمیترها) جستجو کرد.
 
 ابتدا باید روشن ساخت که عشق با کشش جنسی و یا وابستگی عاطفی یکسان نیست. هر یک از این حالات سیستم نسبتا مستقلی از مغز را درگیر می سازند و اگر چه این سیستمها تا حدی با هم مرتبط هستند ولی کاملا بر یکدیگر انطباق ندارند. از سوی دیگر عشق نیز انواع گوناگونی دارد که هر نوع از آن، بنیانهای شیمیایی متفاوتی دارد. به عنوان مثال، عشق مادر به فرزند خود از نظر مواد شیمیایی که از مغز ترشح می شود متفاوت از عشقهای رومانتیک می باشد.
 
 با توجه به پیچیدگی روابط میان ترشح انتقال دهنده های عصبی و حالات روانی، در این مجال سعی می کنم به اختصار و به بیانی ساده به تغییرات هورمونی که قبل، همزمان  یا پس از شروع تجربه های عاشقانه روی می دهد اشاره کنم.
 
 

تستوسترون

 
 تستوسترون در بدن هر دو جنس وجود دارد ولی از آن جا که مردان مقادیر بیشتری از این ماده را دارا می باشند به هورمون جنسی مردانه شهرت دارد. این ماده باعث افزایش توده عضلانی در جنس مذکر و رشد و تکامل اندام جنسی مردانه می شود و در  بروز صفات ثانویه جنسی نظیر بم شدن صدا و ظهور موهای صورت دخیل است.
 کسانی که مقادیر بیشتری از این هورمون در خونشان یافت میشود قدرت طلب تر، پرخاشگرتر و دارای میل بیشتری برای موفقیت هستند. تجربه دلباختن در یک نگاه یا در همان برخورد اول، بیش از هر چیز به میزان تستوسترون در خون افراد بستگی دارد. عشقی که در حضور تستوسترون فراوان تجربه می شود گرایش دارد به سرعت فرد را درگیر رابطه جنسی نماید.
همان طور که می دانید فرایند عاشق شدن در جنس مونث به زمان بیشتری نیاز دارد در حالی که مردان (جنس مذکر) گاه به سرعت عاشق می شوند. شاید علت آن که مردان زودتر از زنان و گاهی در همان نگاه اول عاشق می شوند بالا بودن سطح این هورمون در خون آنها باشد.
 
 

 اکسی توسین

 
 تغییرات شدیدی که در بدن مادر از ساعاتی قبل از تولد شروع می شود و چند ساعت پس از تولد به اوج خود می رسد نقش مهمی در حالات روانی مادر و احساسات وی نسبت به نوزاد خود دارد. مهمترین هورمونی که در این میان نقش دارد اکسی توسین (oxytocin) است. اکسی توسین در هیپوتالاموس ساخته می شود و سپس در ساختارهای تحت قشری مغز انبار می شود و در حالات خاصی به مقادیر فراوان ترشح می شود. این هورمون که جزئی از فرایند شیردهی است در شرایط دیگری نیز ترشح می شود. مثلا هنگامی که با دوست خود غذا می خوریم یا دوستمان را در آغوش می گیریم این هورمون ترشح می شود. این ماده در همه انواع تجربه های عاشقانه دخالت دارد، ولی صرف ترشح اکسی توسین تجربه عاشقانه ایجاد نمی کند. مقدار هورمونهای دیگری که در زمان ترشح اکسی توسین وجود دارند تعیین کننده این هستند که این هورمون در چه جهتی عمل می کند. به عنوان مثال، اگر ترشح اکسی توسین در حضور وجود مقادیر زیاد دوپامین و فنیل اتیل آمین (PEA) صورت پذیرد عشق رنگ و بوی رومانتیک پیدا می کند و پرشور و هیجان خواهد بود. اگر زمان ترشح اکسی توسین مقادیر بالایی از پرولاکتین وجود داشته باشد عشق مادرانه ظاهر می شود و تمایلات جنسی فرد کاهش می یابد. این همان چیزی است که در ماههای اول پس از تولد و دوران شیردهی مادر به کودک می بینیم و نقش بسیار مهمی در ایجاد روابط عمیق عاطفی میان کودک و مادر دارد. از آنجا که عمل مکیدن سینه های مادر نقش اساسی در ترشح این هورمونها دارد کودکانی که از شیر مادر بهره مند هستند علاوه بر شیر از عشق و حمایت بیشتری از سوی مادر خود برخوردارند.حال تصور کنید که زنی نسبت به همسر خود احساس مادرانه داشته باشد در این حالت، سطح کشش و تمایل جنسی میان زوجین کاهش می یابد و روابط رومانتیک شکل نمی گیرد.
 به علاوه، ترشح اکسی توسین باعث کاهش استرس و مشکلات اضطرابی می شود و به همین دلیل است که گاهی صرفا در آغوش گرفتن همسر میتواند به سرعت اضطراب وی را کاهش داده و موجب تغییر خلق گردد.
 
از سوی دیگر، در هنگام رابطه جنسی ترشح اکسی توسین افزایش می یابد و در هنگام  ارگاسم به اوج خود می رسد. اگر این رابطه بارها تکرار شود به تدریج طرفین به نوعی به هم وابستگی پیدا می کنند یا به عبارتی به گونه ای به هم عادت می کنند که جدا شدن از یکدیگر دشوار می شود. این حالت حدود 3 یا 4 سال پس از ازدواج رخ می دهد و این درست زمانی است که از هیحانات پرشور سال های اول کاسته شده ولی تعلق خاطر یا عادت به یکدیگر افزایش یافته است.
 
 
 

 دوپامین و PEA

 
دوپامین ماده ای است که از سوی نورون های مغزی ترشح می شود و باعث افزایش ضربان قلب و فشار خون شده احساس سرزندگی و نیرومندی ایجاد می کند. به همراه دوپامین ماده بسیار مهم دیگری ترشح می شود که به درستی هورمون عشق نامیده شده است. این ماده همان PEA  است که ماده اصلی تجربه های عاشقانه است. این ماده به طور طبیعی در مغز ساخته می شود و احساساتی شبیه راه رفتن روی ابرها را ایجاد می کند و انرژی کافی تولید می کند تا مسافتهای طولانی را بپیماییم یا مدتهای مدید بیدار بمانیم.
 
 PEA  در انواع  شکلات ها یافت می شود و به این خاطر برخی تصور می کنند مصرف زیاد شکلات باعث پدید آمدن یا تقویت احساسات عاشقانه می شود. این نظر به فرضیه شکلاتی عشق موسوم است و حامیان آن پیشنهاد می کنند با خوردن شکلات می توان سریعتر عاشق شد یا دوره طولانی تری از عشق را تجربه کرد.  یا با خوراندن شکلات به معشوق متقابلا احساسات عاشقانه او را برانگیخت.  البته این تصور چندان درست به نظر نمی رسد زیرا اولا این ماده توسط آنزیمی به سرعت تجزیه می شود و ثانیا امکان افزایش آن در مغز از طریق تغذیه یا مصرف داروها وجود ندارد زیرا این ماده امکان عبور از سد خونی_ مغزی را ندارد. به همین خاطر بعید است با خوردن شکلات یا خوراندن آن بتوان کسی را عاشق کرد. حتی اگر چنین کاری امکان پذیر نیز بود بعید است تجربه عاشق کردن خود یا دیگران  با خوردن دارو یا آن طور که پیشینیان می پنداشتند  "مهرگیاه"، لطفی داشته باشد یا آن قدر  واقعی به نظر برسد که بتوان آن را جدی گرفت. به هر حال امتحانش ضرری ندارد.
 
 نکته جالب توجه در مورد PEA  آن است که مغز نمی تواند مقادیر زیادی از این ماده را برای دوره زمانی طولانی  تحمل کند لذا به مرور زمان ترشح آن کاهش می یابد. وقتی میزان PEA  یا هورمون عشق کاهش یافت احساسات شدید عاشقانه هم کاهش می یابد. شاید به همین دلیل است که تقریبا همیشه تجربه های شورانگیز عاشقانه به مرور رنگ می بازند و از هیجانات ماهها و سال های اول ازدواج کم کم کاسته می شود اینجاست "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها"
   
در واقع در مورد تجربه عاشقانه با دو سیکل متفاوت روبرو هستیم.در ابتدا، وجود مقادیر بالای تستوسترون کششهای اولیه را موجب می شود و دلباختگی آغازین روی میدهد. به دنبال این کشش، فرد تمایل خواهد داشت زمان بیشتری را با معشوق بگذراند. با گذشت چند روز یا چند هفته به مرور ترشح دوپامین، PEA  و نوراپی نفرین به احساسات رومانتیک و شدید در اوایل رابطه می انجامد. در این حالت، عشق احساسی پرنشاط، گرم و سر زنده است که تلاطم ها و طوفانهای هیجانی بسیاری در پی می آورد. این احساس چند ماه تا چند سال دوام می آورد ولی به تدریج در اثر گذشت زمان و مشروط به مجاورت ممتد عاشق و معشوق، با کاهش سطح این مواد، از شدت تجربه عاشقانه کاسته می شود. در این مقطع، عاشق بسیاری از اشکالات یا نقاط ضعف معشوق را که قبلا نمی دید یا به آنها اهمیت نمی داد درمی یابد و گاه شکایت می کند که معشوق وی عوض شده و رفتارش تغییر کرده است. در واقع چیزی که عوض شده است میزان هورمون عشق در خود اوست. بسیاری از زوج ها در این هنگام به فکر جدایی می افتند و تصور می کنند دیگر تمایلی به ادامه حفظ این رابطه ندارند. البته اگر کمی بیشتر صبر کنند شاید نظرشان برگردد زیرا در اثر تماسهای فیزیکی ممتد و مجاورت طولانی و به مرور با ترشح اکسی توسین و به خصوص وازوپرسین روابط دراز مدت و عمیق شکل می گیرند.
 
 
وازوپرسین هورمونی است که ابتدا نقش آن در بازجذب آب در کلیه ها و کاهش ادرار شناخته شد اما امروزه تصور می شود در حفظ و استمرار روابط طولانی مدت و پدیده تک همسری دخالت دارد.(اثر این هورمون در پدیده تک همسری جانوران مشاهده شده است ولی در مورد انسان همچنان ابهامات و پرسشهایی در این خصوص وجود دارد.) در صورت شکل گیری این روابط دراز مدت، طرفین دیگر مانند گذشته عشق آتشینی را تجربه نمی کنند ولی روابطشان عمیقتر و دائمی تر از گذشته می شود. به عبارت دیگر گویا به هم عادت کرده و وابسته می شوند.
بسیاری ازوالدین که فرزندانشان در دوره سنی نوجوانی و جوانی قرار دارند می پرسند چرا نصایح دلسوزانه و خیرخواهانه بزرگترها برای متقاعد کردن جوانان به دست کشیدن از یک رابطه عاشقانه مخاطره آمیز کمتر در دل جوانان عاشق پیشه اثر می کند. برای پاسخ به این سوال ذکر این نکته ضروری است که  ا نتقال دهنده های عصبی دخیل در بروز احساسات و عواطف ما، از قسمتهایی از مغز که به سیستم لیمبیک موسوم است نشات می گیرند. سیستم لیمبیک مسئول بروز عواطف و احساسات ماست و پاسخ هایی که به محرکات موجود در محیط می دهد تحت کنترل و اراده بخشهای عالیتر مغز قرار ندارد. به عبارت دیگر، پاسخهای سیستم لیمبیک تحت تاثیر بخش منطقی و متفکر مغز نیست و به همین دلیل است که نباید انتظار داشت با استدلال و بحث منطقی بتوان عاشق را متقاعد کرد که از احساس خود دست بکشد و به آسانی معشوق را فراموش کند. در واقع آنچه عملا اتفاق می افتد عکس این حالت است: یعنی قسمتهای عالی مغز که مسئول اندیشیدن و تصمیم گیری هستند تحت تاثیر سیستم لیمبیک به توجیه جنبه های مختلف حقانیت و مصالح موجود در استمرار رابطه عاشقانه می پردازند. لذا عاشق دهها یا صدها دلیل یا توجیه ارائه می کند که معشوق وی از کلیه خصایصی که او را شایسته عشق ورزیدن میسازد برخوردار است.
 
 در خاتمه یادآوری این نکته ضروری است که  در این مقال تنها به شرحی مختصر از عوامل بیوشیمیایی موثر در تجربه های عاشقانه پرداختیم و آنچه در مورد این عوامل ذکذ گردید نباید ما را از توجه و بررسی عوامل اجتماعی ، فرهنگی، جامعه شناختی و روانشناختی پدید آمدن این تجارب غافل سازد. انسان موجودی است که تبیین عواطف و رفتارهای وی نیازمند توجه به همه ابعاد وجودی اوست و نگرش تک وجهی ره به جایی نخواهد برد.
 
 
این متن ، مقاله ای است که برای مجله پنجره خلاقیت ارسال  کردم و در شماره دوم این نشریه چاپ شده است.
به این مطلب امتیاز دهید :
0.00 از 5


نظرات کاربران
نظر دهید

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید? بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: