نام کاربری
رمز عبور

فراموشی رمز عبور

نگرش یک روانپزشک به بیماری و فوت یک هنرمند و حواشی های آن

 هر فردی یک زندگی و حریم شخصی دارد و اطلاعاتی کاملا محرمانه که نمی‌خواهد دیگران را در آن شریک کند. اما حفظ این حریم شخصی گویا در افراد سرشناس خیلی به رسمیت شناخته نمی‌شود و تمام اتفاق‌هایی که در زندگی‌شان می‌افتد، زیر ذره‌بین نگاه مردم است؛ از طلاق و ازدواج و بچه‌دارشدنشان گرفته تا بیماری و... خیلی از این افراد، به همین دلیل معمولا احساس خوبی ندارند ولی علاقه مردم به دانستن برخی از مسائلی که در زندگی افراد مشهور وجود دارد، جنبه کنجکاوی یا سرک کشیدن ندارد.

 

مثلا در مورد بیماری؛ چون به هر حال عده‌ای از مردم ممکن است به این اشخاص علاقه‌مند باشند و برای سلامت آنها نگران می‌شوند پس حق دارند در مورد روند درمان و اوضاع سلامت کسی که ممکن است به گوششان رسیده باشد در بیمارستان یا بیمار است، بدانند. به همین دلیل و از نظر حرفه‌ای، آن فرد یا مدیر روابط عمومی و برنامه‌هایش باید اطلاعاتی را در اختیار هواداران قرار دهد.


     در چنین مواقعی داستان زندگی خصوصی مطرح نیست و موضوع نگرانی علاقه‌مندان است البته این کار هم باید طبق اصولی انجام بگیرد.


     اگر بخواهیم مثال بزنیم، یک نمونه خوب، مایکل شوماخر است که محبوب‌ترین راننده مسابقات فرمول یک و از شخصیت‌های محبوب ورزشی در دنیاست. خانواده او بعد از اینکه هنگام اسکی دچار آسیب جدی شد و به کما رفت، کنفرانس مطبوعاتی برپا کردند و از مردم و رسانه‌ها خواستند به خلوت و حریم آنها که شرایط بحرانی را پشت ‌سر می‌گذاشتند، احترام بگذارند و اجازه بدهند روند درمان با آرامش طی شود. ضمن اینکه از مردم تشکر کردند و قول دادند هر اتفاق جدیدی را از طریق پزشکان یا وکیل‌شان به آنها اطلاع بدهند. الان هم هر چند وقت یکبار، نماینده یا وکیل آنها، اخبار مربوط به شوماخر را به اطلاع مردم می‌رساند و از آنها به علت احترام به خواسته‌شان، تشکر می‌کند.

مثال دیگر مایکل جی‌فاکس است، مدتی از این هنرپیشه معروف آمریکایی که در فیلم‌های سه‌گانه بازگشت به آینده در دهه 80 بازی کرده، خبری نبود. وقتی هوادارانش پیگیر شدند، اعلام کرد با وجود جوانی، به پارکینسون مبتلا شده است و به این دلیل نمی‌خواهد در انظار ظاهر شود. حتی بعضی از آنها درباره اعتیادشان و اینکه در دوران ترک هستند هم گفت‌وگو می‌کنند. حالا این فرهنگ را با کشور خودمان مقایسه کنیم؛ داستان بیماری آقای کیارستمی و بستری‌شدنشان در بیمارستان در شرایطی که کسی اطلاع نداشت، فقط یک نمونه است.

 

آن هم در حالی که ایشان یک شخصیت بین‌المللی محسوب می‌شوند و طرفدارانی دارند که در مشهورشدنشان بی‌تاثیر نبوده‌اند. شاید خود آقای کیارستمی در شرایطی باشند که نتوانند شخصا اطلاعاتی درباره بیماری‌شان به دیگران بدهند. در این میان، نقطه ضعف، این است که چرا افراد سرشناس و مشهور در کشور ما مدیر برنامه‌ای ندارند که حرفه‌ای با رسانه‌ها ارتباط برقرار کند و علاقه‌مندان نگران را باخبر کند. اولین خبررسانی‌های جدی درباره وضعیت این هنرمند از سوی آقای جیرانی بود. آقای فریدون جیرانی، به عنوان یک فرد هنری که در رسانه‌ها هم کار می‌کند و سردبیر یک نشریه سینمایی سابقه‌دار است، اصول خبرنگاری حرفه‌ای را می‌داند و آگاه است که نمی‌تواند حرفی بزند و مثلا بگوید بیماری آقای کیارستمی سرطان است و بعد گفته‌اش را تکذیب کند ولی این اتفاق افتاده و معلوم نیست که از جانب ایشان نقل قول اشتباه شده یا نه.

 


     علاوه بر این، ایشان پزشک نیست که بتواند درباره بیماری فردی نظر قطعی بدهد و البته هیچ کس هم در تیم درمان اجازه ندارد درباره بیماری یک فرد -حالا هر کس که می‌خواهد باشد- حرفی بزند مگر پزشک معالج آن هم در صورتی که از طرف بیمار یا خانواده‌اش اجازه داشته باشد.


     ما درباره عباس کیارستمی‌ای صحبت می‌کنیم که سال‌ها در کشورهای اروپایی و... بوده و با مسائل مربوط به رسانه‌ها، سایت‌های اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی آشناست نه کسی که اطلاعی درباره این موضوعات ندارد و تازه‌کار است.


     چه خوب بود درباره فردی مثل او با توجه به شرایطی که در حال حاضر دارد، شخصی به عنوان مدیر برنامه یا سخنگو، با مردم و هوادارانش گفت‌وگو می‌کرد چون انجام نشدن این کار و دیر انجام گرفتن آن، باعث دامن زدن به شایعات شد و حالا که پزشک ایشان هم مصاحبه مطبوعاتی داشته‌اند، مردم با توجه به حرف‌های ضد و نقیضی که این چند وقت شنیده‌اند، گویا اعتمادی به این گفته‌ها ندارند و آن را صددرصد نپذیرفته‌اند.


     گفتن حقیقت می‌توانست به آرامش خانواده و اطرافیان او هم کمک ‌کند؛ فرض ‌کنید یکی از اقوام نزدیک و آشنایان این کارگردان مطرح که در خارج از کشور زندگی می‌کند، ناگهان خبر سرطان و وخامت حال ایشان را بخواند، آیا دچار اضطراب و ناراحتی نمی‌شود؟


     البته به نظر می‌رسد خانواده و اطرافیان آقای کیارستمی، حدس نمی‌زنند کار به اینجا برسد. از طرفی، این فرهنگ در کشور ما جا نیفتاده که افراد مشهور بدانند غیر از نزدیکانشان، دیگرانی هم که به آنها علاقه دارند، نگرانشان هستند یا دلشان می‌خواهد حتی در حالت سلامت، از حال و روزشان باخبر باشند و سخنگویی ندارند که با رسانه‌ها در ارتباط باشد و بداند چه زمانی و چه چیزی باید از طریق رسانه‌ها به مردم بگوید.


بعضی از هنرمندان صفحه‌ای در اینستاگرام دارند یا از طریق کانال‌های شبکه‌های موبایلی، خبرهای اختصاصی مربوط به خود را منتشر می‌کنند اما باز هم تشخیص خبرهای واقعی از غیرواقعی سخت است کمااینکه می‌بینیم حتی توئیت‌های یک شخص سیاسی باسابقه در کشور هم تکذیب می‌شود. در کشورهای دیگر، اصلا قبل از شروع روند درمان مخصوصا اگر ناگهانی نباشد، برای جلوگیری از شایعه‌پراکنی و اطلاع‌رسانی نادرست، اعلام می‌شود که فلان شخص برای بررسی فلان موضوع، قرار است در بیمارستان بستری شود یا اینکه می‌توانند به شدت این مساله را محرمانه نگه دارند. الان درباره آقای شجریان که مستقیم با مردم صحبت کردند هم ابهاماتی وجود دارد و صحبت‌ها درباره نوع بیماری‌شان با حدس و گمان است چون در گفته‌هایشان به نوع بیماری‌ای که دچارش شده‌اند، هیچ اشاره‌ای نشد و مبهم و هنرمندانه به این موضوع پرداختند.


     من فکر می‌کنم شخصی در جایگاه این خواننده کشور، می‌توانست با داشتن یک سخنگوی معتبر، بیانیه‌ای صادر یا در یک مصاحبه مطبوعاتی، شفاف‌تر صحبت کند. به نظر می‌رسد احتمالا خودشان آگاه بودند که با عکسی که منتشر کرده‌اند، احتمالا همه متوجه نوع بیماری‌شان می‌شوند. از سویی، این روش، دیگر آخر خودافشاگری در فرهنگ ما بود؛ استاد آواز ایران، خیلی صادقانه روبروی دوربین نشست و شاعرانه درباره یار قدیمی دوازده‌ ساله‌اش گفت. البته چندان نمی‌توان عملکرد ایشان را با آقای کیارستمی مقایسه کرد چون بر اساس آنچه در خبرها آمده، این کارگردان در خواب مصنوعی به سر می‌برد.


چرا خبر بیماری عباس کیارستمی سر و صدا به پا کرد؟

     فضای مجازی و مطبوعاتی، نیازمند خبر و تغذیه است حالا این خبر می‌تواند بیماری کیارستمی و بحث درباره چند و چون آن باشد یا گفته‌های شجریان. واقعیت این است در حال حاضر بعضی از آدم‌هایی که اخبار مربوط به استاد شجریان را در گروه‌ها منتشر و درباره آن صحبت می‌کنند، هیچ وقت نه به او و نه به نوع موسیقی‌اش علاقه‌ای نداشته‌اند و نمی‌دانند چه می‌خوانده اما حالا درباره ایشان سینه‌چاک می‌دهند. مساله این است گاهی وقتی برای شخصیت معروفی اتفاقی می‌افتد، جایگاه بالاتری در اذهان پیدا می‌کند (چه از نظر مثبت چه منفی).

 

حتی‌ امکان دارد فردی که محبوبیت چندانی نداشته، ناگهان محبوب‌تر شود. در دنیای امروز، رقابت شدیدی بین سایت‌های خبری برای به دست آوردن خبر دست اول وجود دارد مخصوصا در تعطیلات کم‌خبر نوروز، اما باید اصول ژورنالیستی رعایت و موضوع پیگیری ‌شود و فقط خبرهای موثق را درج کرد که این اتفاق همیشه نمی‌افتد کمااینکه نمی‌دانیم واقعا آقای جیرانی در گفته‌هایشان به «سرطان» اشاره کرده‌اند یا نه. در این میان، برخی هم به دلیل شخصیت نمایشی‌ای که دارند، می‌خواهند برای جلب‌توجه، خبر بیماری کارگردان مشهور کشورمان را آب‌وتاب دهند و بعضی نیز سریع‌ تحت‌تاثیر قرار می‌‌گیرند و خیلی تلقین‌پذیرند. ممکن است خیلی از آنها اصلا فیلمی از کیارستمی ندیده باشند یا کارهای ایشان را نپسندند اما عکس پروفایلشان را به تصویر آقای کیارستمی تغییر دهند.

به هر حال در کشوری زندگی می‌کنیم که در حال گذار به سمت مدرنیته است و کسانی مثل شجریان و کیارستمی، نماد روشنفکری و مدرنیته برای طبقه متوسط جامعه هستند و این مشکلی فرهنگی است. متاسفانه امروزه مردم به رسانه‌ها بی‌اعتمادند و دروغ‌ترین اخبار را در شبکه‌های اجتماعی باور می‌کنند اما خبرهای واقعی و حقیقی را در فضاهای رسانه‌های دیگر باور ندارند.

 


حسین مهکام: هستِ ایشان مستدام!

     خبر بیماری عباس کیارستمی در همان هفته اول فروردین ماه توسط هیروکو تابوچی، گزارشگر نیویورک‌تایمز در صفحه توییترش منتشر شد. او نوشت: «عباس کیارستمی در حال مبارزه با سرطان است. او مشاور همسر من بود. برای بهبود سریعش دعا کنید.» البته سایت‌های آن سوی مرزها هم خبر بیماری کارگردان سینمای ایران را منتشر کردند. مخاطبان سایت pop culture culهم به این ترتیب در جریان بیماری کیارستمی قرار گرفتند: «بعد از اینکه ماه گذشته استاد موسیقی ایران، محمدرضا شجریان خبر ابتلایش به بیماری سرطان را اعلام کرد، گزارش شده عباس کیارستمی هم در حال مبارزه با این بیماری است.

 


     گفته شده در چند روز اخیر کیارستمی به‌دلیل خونریزی شدید ناشی از سرطان روده به کما رفته بود و پس از عمل جراحی موفقیت‌آمیز به هوش آمد ولی او هنوز در بیمارستان بستری است. خانواده کیارستمی هنوز هیچ بیانیه‌ای در ارتباط با وضعیت سلامت او ند‌اده‌اند. عباس کیارستمی نخل طلای جشنواره کن را در سال 1997 برای فیلم طعم گیلاس به دست آورد و به یکی از چهره‌های شناخته‌شده بین‌المللی سینمای ایران تبدیل شد.

 

وی در ادامه موفقیت خود را چه در ایران و چه خارج از کشور با فیلم‌هایی مثل ده و کپی برابر اصل ادامه داد.» هنرمندان ایرانی هم که نگران وضعیت جسمانی کارگردان ارزشمند سینمای ایران بوده‌اند، در صفحه‌های اینستاگرام خود برای کیارستمی آرزوی سلامت داشته‌اند. حسین مهکام نوشت: «آرتیست بودن و آرتیست زیستن، دو شان متفاوت است. آقای کیارستمی آرتیست زیسته است و چنین زیستنی، یعنی جهان با او شان والاتری دارد. هستِ ایشان مستدام باد.» رضا میرکریمی هم با انتشار عکسی از عباس کیارستمی، یکی از شعرهای او را ضمیمه کرده است: «بالاخره/ من ماندم و من/ من از من رنجیده است/ هیچ کس نیست/ برای پا درمیانی.»

 

این مقاله در هفته نامه سلامت هم چاپ شده است

می پسندم ( 0 نفر)
اشتراک گذاری :
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

Copyright © 2013 OnlineSalamat.com All right reserved